هرچه دلم خواست نه آن شد هر چه خدا خواست همان شد
هرچه دلم خواست نه آن شد
هر چه خدا خواست همان شد
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
وزش ظلمت را می شنوی
لحظه ای
وپس از آن هیچ ...
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
وزمین دارد باز میماند ازچرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست...